X
تبلیغات
خداجون باهام بیا
مادر و عزیزترین دارایی دنیا...

خواستم بگویم دوستت دارم.خواستم بگویم عزیزترین و با ارزش ترین دارایی من از تمام دنیایی.بگویم دنیا برایم بدون تو چه شکلی می شد یا خودت می دانی؟حتما می دانی.اما گفتن اینها کافی نیست.گفتن هیچ چیزی،وقتی تو خودت کلمه ها را قبل از گفته شدن از توی دلم می قاپی.برای من از همه ی دنیا همین بس که با شیطنت صدایت کنم مارجان (مادرجان) و هی بگویم تی جانَ قوربان و تو برایم آواز بخوانی،لالایی بخوانی،اصلا حرف بزنی.صدایی به زیبایی صدایت توی دنیا هست؟می دانی وقتی به یک لحظه نبودنت فکر می کنم،وقتی می بینم کسی از نبودن مادرش غم دارد،وقتی می بینم مادر کسی مریض است،تازه میبینم چقدر برای لحظه لحظه داشتنت کنارم بی تابم.سخت می خواهمت سخت ترین زنِ زندگی ام.سخت مثل روزهایی که من را باردار بودی،یک زنِ تنها توی شهر غریب،و ترسیده بودی،که دکتر گفته بود اگر تا سه روز تکان نخورم بروی برای سقط،دکتر گفته بود که تو صبح تا شب و شب تا صبح توی تاریکی راه رفته بودی و با من حرف زده بودی و اشک ریخته بودی و من تکان خورده بودم و لگدهای من شده بود شیرین ترین لحظه های زندگی ات.تو برای من مثل دریای آرامی هستی که هیچ وقت طوفانی نمی شود،و من ماهیِ قرمزِ بی تابی که توی دلت تکان می خورم،تکان می خورم،زندگی می کنم.من که نمی دانم مادر را ندیدن چه شکلی است،نمی دانم وقتی تو به سختی های مادرت فکر می کنی که کیلومترها از تو دور است یعنی چه،که ندیدنش یعنی چه؛که اشک بریزی وقتی برایم تعریف می کنی بزرگ کردن بچه های بدون پدر آن هم در جوانی چه رنجی برایش داشته است،اشک بریزی وقتی از خوراکی هایی می گویی که خودش نمی خورد و گوشه ی چادرش نگه می داشت تا بچه های بازیگوشش را خوشحال کند،وقتی از صبح زود توی مزرعه زحمت کشیدنش را تعریف می کنی.کاش هیچ وقت آن آهنگ را برایت نمی گذاشتم،یک بابایی توی غربت است و دستش از سرزمینش کوتاه،مادرش می میرد و او برایش آهنگی می خواند به زبان محلی،و من آن آهنگ لعنتی را برایت گذاشتم و تو گریه کردی،و من از تصور نبودنت گریه کردم و هی با خودم زمزمه کردم:که زندگی همش غمه**...شاید این حرف ها را هیچ وقت بهت نگویم.همیشه خودت می گویی بچه شیرین است،از هرچه فکرش را بکنی بیشتر.همیشه می گویی این را زمانی می فهمم که خودم مادر شده باشم.شاید تا آن روز برای فهمیدنت صبر کنم.آخر من که نمی دانم یکی توی دلِ آدم تکان بخورد یعنی چه،آدم هیکلش را بریزد به هم و صورتش پف کند و نه ماه از زندگی بیفتد که مبادا آب توی دلش تکان بخورد یعنی چه.من فقط گذر روزها را می دانم.که من به دنیا آمدم و تو اسمم را با لبخند انتخاب کردی.قد کشیدم و کنارم بودی.تب کردم و تب کردی.سرفه کردم و پرستار همه جای تنم را سوزن زد،دلت لرزید.نخوابیدم و نخوابیدی.مدرسه نرفته بودم که برایت روزنامه می خواندم و با حوصه گوش می کردی.دانشگاه قبول شدم و تو به من افتخار کردی.حالا که می بینم تو همیشه کنارم بودی.دست هات این را می گوید.کاش به اندازه ی تمام دنیا فرصت کنار تو بودن را داشته باشم و تا آخر دنیا پلک نزنم برای دیدنت.بهت گفته بودم؟تو به چشم من هنوز همان دختر ظریف و باریکی هستی که پیراهن بلند آبی به تن دارد و لاک های قرمز به ناخنش زده و موهای خرمایی اش روی صورتش ریخته،به اندازه تمام سختی های زندگی از توی قاب ها به من لبخند می زند.همیشه بمانی جانِ من.

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 0:18 ] [ آرام ] [ ]
آغاز یعنی پایان...وپایان یعنی آغاز
آغاز یعنی پایان

پایان آنچه بود،آنچه گذشت

هر چه بود، نیک وبد،سپیدوسیاه

وپایان یعنی آغاز

آغازی برای بودن نو

هستن وبودن،برساحل هستی

شدن،بودن،ماندن
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 15:39 ] [ آرام ] [ ]
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد...
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد!
گروهى برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد!
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد!
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
چو روزى زآغوش دریا برآمد
شبى هم، در آغوش دریا بمیرد
تو دریاى من بودى! ـ آغوش واکن
که مى خواهد این قوى زیبا بمیرد
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 15:37 ] [ آرام ] [ ]
آى خدا
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 15:32 ] [ آرام ] [ ]
تولدم مبارک...
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 19:23 ] [ آرام ] [ ]

[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 21:52 ] [ آرام ] [ ]
باران...باز...

 

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 12:26 ] [ آرام ] [ ]
دقت کردین...
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه!
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
بعد وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود
[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 12:23 ] [ آرام ] [ ]
می خواهم برگردم...

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 23:14 ] [ آرام ] [ ]
تنهای تنها...

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز


بر شکوه سفر آخرتم، افزودند


اشک در چشم، کبابی خوردند


قبل نوشیدن چای،


همه از خوبی من میگفتند

ذکر اوصاف مرا،

که خودم هیچ نمی دانستم

نگران بودم من،

که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است
گر چه دیر است، ولی فهمیدم

که عزیز است برادر، اگر از دست رود

و سفرباید کرد،

تا بدانی که تو را میخواهند

دست تان درد نکند،
 

ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا

عکس اعلامیه هم عالی بود،

کجی روبان هم،

ایده نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد

که من خوب عزیز

ناگهانی رفتم

و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان،

که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

که بدانند همه،

ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب،

که بیایم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم،

همه را میدیدم

همه آنهایی،

که در ایام حیات،

نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم،

عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،

حس کمیابی بود

از نجابت هایم،

و از همه خوبیهام

و به خانم ها گفت:

اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر
 
سینه اش صاف نمود

و به آواز بخواند:

”مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم”

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم،

دوستانی دارم!

[ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ] [ 1:1 ] [ آرام ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
کد آپلود فایل برای وبلاگ
کد آپلود فایل در وبلاگ دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ