X
تبلیغات
خداجون باهام بیا
آغاز یعنی پایان...وپایان یعنی آغاز
آغاز یعنی پایان

پایان آنچه بود،آنچه گذشت

هر چه بود، نیک وبد،سپیدوسیاه

وپایان یعنی آغاز

آغازی برای بودن نو

هستن وبودن،برساحل هستی

شدن،بودن،ماندن
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 15:39 ] [ آرام ] [ ]
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد...
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ، تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
در آن گوشه، چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد!
گروهى برآنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد!
شب مرگ، از بیم، آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد!
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
چو روزى زآغوش دریا برآمد
شبى هم، در آغوش دریا بمیرد
تو دریاى من بودى! ـ آغوش واکن
که مى خواهد این قوى زیبا بمیرد
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 15:37 ] [ آرام ] [ ]
تولدم مبارک...
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 19:23 ] [ آرام ] [ ]

[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 21:52 ] [ آرام ] [ ]
باران...باز...

 

[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 12:26 ] [ آرام ] [ ]
دقت کردین...
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه!
وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه
وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه
وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه
وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه
بعد وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود
[ دوشنبه چهارم آذر 1392 ] [ 12:23 ] [ آرام ] [ ]
می خواهم برگردم...

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 23:14 ] [ آرام ] [ ]
تنهای تنها...

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز


بر شکوه سفر آخرتم، افزودند


اشک در چشم، کبابی خوردند


قبل نوشیدن چای،


همه از خوبی من میگفتند

ذکر اوصاف مرا،

که خودم هیچ نمی دانستم

نگران بودم من،

که برادر به غذا میل نداشت

دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد

راستی هم که برادر خوب است
گر چه دیر است، ولی فهمیدم

که عزیز است برادر، اگر از دست رود

و سفرباید کرد،

تا بدانی که تو را میخواهند

دست تان درد نکند،
 

ختم خوبی که به جا آوردید

اجرتان پیش خدا

عکس اعلامیه هم عالی بود،

کجی روبان هم،

ایده نابی بود

متن خوبی که حکایت می کرد

که من خوب عزیز

ناگهانی رفتم

و چه ناکام و نجیب

دعوت از اهل دلان،

که بیایند بدان مجلس سوگ

روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم

ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز

که بدانند همه،

ما چه فامیل عظیمی داریم

رخصتی داد حبیب،

که بیایم آنجا

آمدم مجلس ترحیم خودم،

همه را میدیدم

همه آنهایی،

که در ایام حیات،

نمی دیدمشان

همه آنهایی که نمی دانستم،

عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت،

حس کمیابی بود

از نجابت هایم،

و از همه خوبیهام

و به خانم ها گفت:

اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر
 
سینه اش صاف نمود

و به آواز بخواند:

”مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم”

راستی این همه اقوام و رفیق

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم،

دوستانی دارم!

[ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ] [ 1:1 ] [ آرام ] [ ]
نماز بی ریا!

فکرم همهجا هست، ولی پیشِ خدا نیست             سجادۀ زَردوز که محرابِ دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟                      اندیشه سَیّالِ من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
از شدّتِ اِخلاصِ من عالَم شده حیران                  تعریف نباشد، ابداً قصدِ ریا نیست!
از کمّیتِ کار که هر روز سه وعده                     از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک ذرّه فقط کُندتر از سرعتِ نور است            هر رکعتِ من حائزِ عنوان جهانیست!
این سجدۀ سهو است؟ و یا رکعتِ آخر؟               چندیست که این حافظه در خدمتِ ما نیست
ای دلبرِ من! تا غمِ وام است و تورُّم                      محراب به یاد خمِ ابروی شما نیست
بیدغدغه یک سجدۀ راحت نتوان کرد               تا فکر من از قسطِ عقبمانده جدا نیست
هر سکّه که دادند دوتا سکّه گرفتند                      گفتند که این بهرۀ بانکیست، رِبا نیست!
از بس که پیِ نیم وَجَب نانِ حلالیم                       در سجدۀ ما رونق اگر هست، صفا نیست
بَه بَه، چه نمازیست! همین است که گویند        راهِ شُعَرا دور زِ راهِ عُرَفا نیست
[ جمعه سوم آبان 1392 ] [ 1:4 ] [ آرام ] [ ]

سر دلخوشی های الکی با دنیا عهد بستم...

[ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ] [ 0:40 ] [ آرام ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
کد آپلود فایل برای وبلاگ
کد آپلود فایل در وبلاگ دریافت همین آهنگ

قالب وبلاگ